حكيم ميسرى

مقدمه 20

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

عذرى بليغ هست و آن آنست كه طبيب را بامداد دليل بايد ديد و بىشك اندر ديدن آن كراهيتى است و طبع را نفرتى حاصل آيد خاصه كه بيشتر مردمان قاروره پليد و ناشسته و اندر خرقه‌هاى پليد و زشت عرضه كنند و از آن زيادت كراهيت و نفرت بود و باشد كه بيمارى قى كرده باشد يا اسهال افتاده باشد يا به نفث و سرفه رطوبتى ناخوش يا ريمى برآورده باشد طبيب را تكلف بايد كرد و آن ببايد ديد و باشد كه بيمار عرق كرده بود طبيب را دست بر نبض او بايد نهاد تا دست بدان عرق كه ماده بيمارى است آلوده شود و همه خلق را از اين همه كه ياد كرده آمد طبع نفور گردد و تحمل آن نتواند كرد اگر طبيب را كه اين همه تحمل كند در طبع نفرتى اندر وى اثرى كند و تكسرى آرد چه عجب باشد ، و باشد كه بيمارى بود كه فرمان طبيب نبرد و طبيب را بر بيمارى خويش ملامت كند طبيب را آن غصه ببايد خورد و مدارا بايد كرد خاصه اگر بيمار مخدوم بود و سببى ديگر آنست كه طبيب را پيوسته سخن درد و بيمارى و قى و اسهال و نفث و مانند آن بايد شنيد و آن را جواب خوش ببايد داد اين همه انواع بىمرادى است و كسى را كه چندين بىمرادى بايد كشيد اگر بيمار شود عجب نباشد » . اين بود نوشته مؤلف ذخيره خوارزمشاهى . حكيم ميسرى نيز در دانشنامه ( كتاب حاضر ) دربارهء سرايت بيمارى و چارهء آن چنين توصيه مىكند : كه در جايى شوى زى دردمندى * اگر ترسى كه باشد زو گزندى نبايد فرد نزد وى نشستن * و نه با وى به خانه در بخفتن چنان به ، گر نشينى ، از بر باد * نشينى تا شوى از درد آزاد و گر بىكام نزد وى نشينى * چنان باشد كه پوشى زود بينى مىگويد : وقتى كه پيش بيمار مىروى اگر بترسى كه از او به تو گزندى خواهد رسيد در اين صورت نبايد تنها در نزد بيمار بنشينى زيرا اگر جز تو پيش بيمار كسى نباشد ناچار هستى كه خواستهاى بيمار را از دارو خوردن گرفته تا غذا و آب و احتياجات ديگر برآورده كنى و پرستارى نمايى و در اين حال تماس تو با بيمار حتمى است ، اگر با او در يك خانه بخوابى از هواى آلوده تنفس خواهى كرد ، بهتر است در نزد بيمار در جانبى بنشينى كه اندك نسيمى هست يعنى جريان هوا از طرف تو به طرف بيمار باشد ، از طرف بيمار به جانب تو نباشد ، و اگر ناچار هستى كه نزد او بايد بنشينى شايسته است كه بينى خود را بپوشانى . حكيم ميسرى بوى گند زخم يا بوى بدن مريض را نيز سبب سرايت بيمارى مىداند : جذام و گر زود آيد بِعَدْوى * و طاعون نيز با وى چند بَلوى و درد چشم باشد نيز كه گاه * بِعَدْوى يابد او زى مردمان راه و ريش زشت و هرچ او بوى دارد * بِعَدْوى زود زى مردم سپارد